امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

همینجوری

93-9-9  این متر قدیمی مال باباجونه...که تو کشوی خونه شون جاشو میدونی و هر بار که  میریم اونجا تا وقتی نیایم یا نخوابی باید تو خونه دراز باشه و جمعش نکنیم.. میگی "دارم زمستون درست می کنم" !!!!    اولین بار که این عروسکو دیدی میگی"مامان عروسک چرا رژ زده"؟ آی شیطون...     خودت برای این خرس قهوه ایت اسم گذاشتی و صداش می کنی "بولی"    تازه 1 دوست خیالی هم داری که تو خونه همش در حال صحبتی باهاش ..آکبلایی.. حالا نمیدونم این آ کبلایی کیه ...چیه...؟       بازم کیک...   ...
9 آذر 1393

چی مال کیه؟؟؟

93-9-1 هرکی بگه من بچه دار شدم اصلا دست به دکوراسیون خونه م نزدم من یکی که محاله باور کنم!!! اونم بچه های این دوره زمونه که حتی به داخل کشوهای آدم هم سرک می کشن و حتی بهتر از خودمون میدونن چی کجاست!!! والله... اینو گفتم پسرم که در ادامه هم بگم شما هم مثل همه نی نی های شیطون دیگه با وسایل خونه حسابی بازی می کنی... البته 1 سری وسایل هست که همون اوایل جمع آوری و بایگانی شدن چون واقعا خراب شدنی بودن... ولی خب دیگه همه ضروریات زندگی رو هم که نمیشه فرستاد بالای کمد و تو کابینت قایم کرد!  اولین وسیله ای که تو خونه توجه تو به خودش از همون کوچولویی ات جلب کرده و تا حالا هم علاقه ات بهش همچنان پایداره جارو برقی بود. ...
1 آذر 1393

عطا به یاد کوچولویی هاش..

93-9-1 چند روز پیش که حوصله مون تو خونه سر رفته بود گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم.. تصمیم گرفتیم بشینیم فیلم های پسری رو 2 تایی با هم تو لپ تاپ تماشا کنیم.. خیلی خوشمون اومده بود هم من تجدید خاطره کردم و هم تنوعی شد برای عطا جونم. البته وقتی دوره نوزادی و یکم بعدشو میدیدیم عطا اصلا قبول نکرد که این نی نی خودشه..و همش به خودش تو فیلم می گفت نی نی   خلاصه کمی که دیدیم عطا آب خواست من پاشدم رفتم بیارم که تو راه برگشت از آشپزخونه دیدم داره 4 دست و پا میاد دنبالم... یعنی اون لحظه حتی جک سال هم نمی تونست منو اونطور از ته دل بخندونه که پسر ناقلام منو خندوند....    هیچی دیگه یکم با هم خندیدیم ...بعدم بغلش کردم...
1 آذر 1393

پاییز و کلوچه خوشمزه خونمون

93-8-17 عزیز دلم.... وای که چقدرتو این روزها شیرین و خواستنی شدی... مثل خیلی چیزهای خواستنی و مثل هیچ کدومشون... تو 1 جوری برامون خیلی خاصی... تکی... 1 دونه پسر..قند عسل.. عطا بالامی دیگه.    بالاخره به لطف خدا اون 4 تا دندونی که قرار بود پسملی منو 20 دندونه کنه و البته خیلی سر اومدنشون گلمو اذیت کردن تشریف آوردن و عزیزکم راحت شد.. مبارکت باشه گل نازم.  امسال بیشتر همراه بابایی برای دسته و عزاداری رفتی بیرون... بابا میگه پسرمون دیگه آقا شده و قشنگ میشینه تو هیئت.. حتی تو دسته عزاداری هم شرکت کردی امسال با اینکه سرما خوردگی هم داشتی ولی تا بابا می گفت دارم میرم تو زودتر ازش آماده رفتن بودی. گل نازم ...
17 آبان 1393

من و تو

93-8-8 عزیزکم این روزها با عکس گرفتن مخالفتی نداری حتی خیلی وقت ها میگی بذار واستم یا هرکاری.. ازم عکس بگیر. گاهی هم که فیلمتو میگیرم و ازت میخوام با اون طرف صحبت کنی و اسمشو بگی تا با واتس آپ براش بفرستیم خیلی خوشت میاد و همش میگی با فلانی حرف بزنیم... که البته همیشه هم همون فیلم اولی طبیعی از آب دراومده و فرستادیم. اولین فیلمتو برای خاله فریده فرستادیم که با محیا حرف زدی و گویا از دیدنش محیا جون کلی خوشش اومده بود. دیروز هم با دوستت کیاراد جون کمی حرف زدی و فرستادم براشون. خاله هم میگفت چه با نمک حرف میزنه عطا.خلاصه که شیطونی شدی برای خودت. این روزها بیشتر بازی هاتم هدفدار شدن و خیلی هم اصرار داری که من هم باهات بازی کنم......
8 آبان 1393

عروسک های من

93-8-7 پسملکم این عروسک هارو آنا جون برام از سوریه آورده بود.. خیلی دوستشون دارم.. به خاطر اینکه یادگاری از مامانمه خیلی مواظبشون بودم تا خراب نشن... ولی الان تو از تو جعبه شون درآوردی و کلی باهاشون بازی میکنی... منم با اینکه می بینم موهاشون ژولی پولی میشه ولی چیزی بهت نمی گم عزیزکم.. آخه قد بازی و لدت بردن از این عروسک ها که میتونی از محبت آنا جونت سهم داشته باشی... لعنت به این دنیای بیرحم.   اینارو هم تقریبا هر شب میاری و میریزی کنار رخت خوابت و بعد میخوابی... انگار باید حتما کنارت پخش باشن تا بتوننی بخوابی.      این هم یکی از شب های هفته گذشته است که خونه بابا جون بودیم و تو با با...
7 آبان 1393